تبليغاتX
هوسم - یه شعر از یه خواننده
شهر من رودسر

من همون جزیره بودم ساده و صمیمی و گرم

مثل عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم پیش جشم خیس موجا

یه نگین سبز خالص توی انگشتر دریا

تاکه یک روز تو رسیدی

تو قلبم پا گذاشتی

قصه های عاشقی رو تووجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد

برای داشتن عشقت عشقش همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم

بی بهنه پاگذاشتی

اما تا قلیقی اومد از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راحت ته دریا

تو که خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها  و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن بتز سراغ تو می گیره

می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت 18:1 توسط ..::علی رودسری::..