قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم!
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است
عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.
رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن
اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوي روياي من
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.
عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند ..
شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:
من كه شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
به اميدي كه تو فانوس شب من باشي .
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه به هم كمي لطف ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟
دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه))
من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ))
اشك تنها موجودي است كه چون از چشم مي افتد عزيز ميشود
براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت را بشكنم؟
منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه هيچ وقت!!!
تا مبادا دلش بشكنه.
عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
هيچ کس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي داشته باشد باعث اشک ريختن تو نميشود
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم