تبليغاتX
هوسم
شهر من رودسر

اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي
زندگي مثل ديكته است هي غلط مي نويسيم و هي پاك مي كنيم دوباره مي نويسيم و باز پاك مي كنيم غافل از اينكه يه روز داد مي زنند ورقه ها بالا ...
ديروز يه دسته گل اومده بود به ديدنم با يك نگاه مهربون. همون كه سالها آرزوشو داشتم و از من دريغ مي كرد، گفت دلش خيلي برام تنگ شده، مي خواستم اشكش را پاك كنم اما نتوانستم. اون رفت ولي سنگ قبرم خيس خيس بود!
زندگي را دور بزن و آن گاه كه بر بلندترين قله رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پايت را خراشيدند

من پرستوي خزان ديده و خاموش توام حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
دوستي من و تو دوستي شاخه و برگ است، و جدايي برگ از شاخه ، مرگ است

امشب دلم از امدنت سرشار است، فانوس به دست كوچه ديدار استف آن گونه تو را در انتظارم كه اگر،اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است
اگر ديدي دلي تنها نشسته، ميان رنج غمها تك نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان كه دوريت آن را شكسته

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت، عاقبت بر عشق من خنديد و رفت، اشك در چشمان سردم حلقه زد، بي مروت، گريه ام را ديد و رفت

اگر عالم شود انگشتر ناب، تو بر انگشتر عالم نگيني

اگه ديدي دنيا برات مفهومي نداره، تحمل كن شايد خودت دنياي كسي باشي

نبودي بي تو پنهان گريه كردم، تو را ديدم و خندان گريه كردم، براي اين كه اشكهايم نبيني، نشستم زير باران گريه كردم

زندگي سه تا پيچ داري، تولد_عشق_مرگ، سر پيچ دوم منتظرتم كه تا پيچ سوم باهات بيام

گل من خبر نداري دل گلدونت مي گيره، اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره

 

 

 

کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت این گونه در التهاب فردا نگذاشت سوگند نمی خورم ولی باور کن... کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت

زندگی رسم خوشایندیست... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه ی عشق... زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری

زيبا ترين غروب : غروب عاشقان......زيبا ترين سنگ : دل يار. زيبا ترين مايع : اشك .....زيبا ترين ناله :آه....زيبا ترين دوست : قلب (تو) زيبا ترين كلام دوستت دارم

گر روزي مُردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند ... چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

 

خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

تازه فهميدم تو دنيا هيچ قلبي واسه من نمي تپه. حتي قلب خودم... چون اونم واسه تو مي تپه!باید در زندگی همچون دریا بود تا اگر با سنگهای سخت برخورد کردیم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها ادعا نمیکنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ، ولی میتونم ادعا کنم لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم..... عشق يعني شب نشيني با خدا، گفتگو با ناله اما بي صدا، عشق پرتاب گلي از سوي دوست، هر كجا باشد دلم همراه اوست


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/06/11ساعت 18:45 توسط ..::علی رودسری::..