تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته...
جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخت خوشبخته
جهاني كه تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست
جواب همصدايي ها پليس ضد شورش نيست ...
... جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود كامه بدون وحشت و طاغوت
جهاني رو تصور كن پر از لبخند و آزادي
لبالب از گل و بوسه پر از تكرار آبادي...
...تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانه ست
تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بس
كسي آواي عالم نيست برابر با همن مردم
ديگه سهم هر انسان تن هر دونه ي گندم
بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا
تصور كن تو مي توني بشي تعبير اين رویا...
من تمام هستي ام را در نبرد با سرنوشت،در تهاجم با زمان آتش زدم،كُشتم.من بهار عشق رو ديدم ولي باور نكردم،يك كلام در خاطراتم هيچ ننوشتم.من از مقصدها،پي مقصودهاي پوچ افتادم،تا تمام خوبها رفتند وخوبي ماند در يادم.من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت،بهارم رفت.عشقم مرد.يادم رفت.
سايه
من همونم كه هميشه غم وغصه ام بيشماره
اونيكه تنهاترينه حتي سايه هم نداره
اين منم كه خوبي هامو كسي هرگز نشناخته
اونيكه درراه رفاقت همه هستي روباخته
هررفيق راهي با من دو سه روزي همسفر شد
دعاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
چه اثر از اين صداقت چه شد از اين نجابت
وقتي سر سوزن به وفا نكرديم عادت.
þ گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم!
þای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم.
þتو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است..
þدر شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايس
þوقتیکه عاشق چشمات شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست وقتیکه تو رو در قلب کوچکم جای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنیدم وقتیکه دست در دستان تو نهادم تازه معنای گرمی را درک کردم لحظه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری می کنم بیشتر پی به معنای زندگی می برم هنگامیکه به یاد تو هستم می فهمم که ارامش چیست و هرگاه به جدایی می اندیشم کنار خود سایه مرگ را می بینم
þخيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
þصدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
þگر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم. ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم....
þ آرامم !.....هم جنس ِ نگاهت ,هم رنگ ِ دستهایت ! گاه سرخ و گاه گاهی سبز ... مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال ... دستهایت اینجاست !نگاهت ,.....صدایت .....خنده ات ! دیگر چه میخواهم ؟......هیچ !! دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای !نگاهت را در نگاهم , و خیالت را در خیالم ... و من ,.....آرامم ! آرامتر از همیشه
þ شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ
þ اگر ميتوانستم مجازاتت کنم از تو ميخواستم به اندازهاي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي.
þ عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است
þ شكسته شيشه قلبم ، كجايي مرحم دردم تو را در غربت عشقم غريبانه صدا كردم صدا كردم تو را هستي شنيدي و گذر كردي مرا آواره و تنها گداي در به در كردي
þمي دوني آدما بين آ«الفآ» تا آ« يآ» قرار دارند . بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت مي شوند، مثل "م" منتظر مي مونند، تا يک روز مثل "ي" يارت بشن
þ اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که ميافتي در آغوشم بگيرمت
þ باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم ولي باز تورا ديدم و گفتم بي تو مي ميرم
þدوستي يک حادثه است وجدايي يک قانون بيا تا حادثه ساز و قانون شکن باشيم
þ دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده
þ ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
þ خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه . تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!
þ زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
þنابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..
þ مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه
þ عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::: :عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن ............ .عشق يعني قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق يعني يک شقايق غرق خون ............ ........عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق يعني سوز ني آه و شبان ............ ..عشق يعني معني رنگين کمان
þ دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟
þ خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
þ اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
þ نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
þ ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم
þ بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسك
þخانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو ای كوه پرغرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشنترین ستاره ام ، می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم، میدانمت میدانمت ای همه وجود من ، نبود تو نبود من. پرسه بزن تو یاد من که دلخوشم به یادت چیکار کنم دل عاشقه دل بدجوری میخوادت
þ اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود
þ تو به دنياي من سكوت , به چشمم اشك و به قلبم درد آفريدي! ...چگونه ميتوان خالق اين همه زيبايي را دوست نداشت
þای کاش ازوهایت بودم تا همیشه در قلبت بودم.ای کاش خندهات بودم تا همیشه بر لبانت بودم.ای کاش اشک بودم تا نوازشگر گونه هایت بودم نمیدانم که چگونه تو را فراموش کنم در حالیکه تو در جان منی بدان با فراموشی تو خود را فراموش میکنم نه تو را
þ عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي
þ دوست داشته باش و زندگي کن زمان هميشه از آن تو نيست
þ وقتي يك در از شادي ها بسته مي شود. در ديگري باز مي شوداما گاهي ما آنقدر به در بسته اول نگاه مي كنيم كهمتوجه باز شدن در در دوم كه براي ما باز شده است نمي شويم
þ مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم