زاغوت کجاست
زاغوت مکانی است در انتهای محله ای بنام سرپل شرقی در کنار رودخانه ورودی به دریا که نا زمان رژیم پهلوی اول اسکله شهر بندری رودسر در این مکان قرار داشت.تجار روسی کالاها و نفت خود را برای فروش در شمال از طریق این اسکله وارد کرده و در سطح منطقه بفروش میرساندند.بازرگانان روسی نفت خود را در کنار این اسکله در تانکرهایی اول ذخیره کرده بعد آنها را تقسیم و مبادرت به فروش می کردند..زاغوت یک کلمه روسی است که توسط وارد کنندگان نفت و کالای روسی بر این مکان گذاشته شد.این تانکرها به زبان روسی تانکر نامیده میشدند که بعدها بر این مکان گذاشته شد.در زمان رژیم پهلوی اول شکل شهر تغییر کرد و این مکان خود را برای نوین شدن و پیشرفته شدن آماده شد. که این تغییرات انجام نشد تا این ماموریت به پهلوی پسر محول شود در زمانی که شهر خود را برای تغییرات وسیع در کار بری آماده میشد که انقلاب ما صورت گرفت و بعه به انزوا رفتن این طرح.می دونین این طرح سرانجامش چی شد؟در اثر بی لیاقتی مسئولین ما به چمخاله منتقل شد.
راستی در سال های 1340 تا 42 یک فیلم در روسر ساخته شده بنام کلید بهشت که بخش اعظم اون تو این منطقه ساخته شده
در مطالب بعدی در مورد تاریخچه و تغییرات کاربری کل رودسر یا نقاط دیگر رودسر براتون مینویسم
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
من همون جزیره بودم ساده و صمیمی و گرم
مثل عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش جشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص توی انگشتر دریا
تاکه یک روز تو رسیدی
تو قلبم پا گذاشتی
قصه های عاشقی رو تووجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد
برای داشتن عشقت عشقش همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم
بی بهنه پاگذاشتی
اما تا قلیقی اومد از منو دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راحت ته دریا
تو که خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی وقت مردن بتز سراغ تو می گیره
می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
![]()
نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!!
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
ماشین زندگیتو جلوی خونه ی هر عشقی پاک نکن ، ممکنه چرخهای قلبتو پنچر کنن!
ضربات کوچک درختان عظیم را از پا در می آورد !
مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار
اين جمله هميشه يادت باشه : زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است . (آلبرت کامو)
اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)
عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته)
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
اگه کسی در شهر غم خيابان دوست ، کوچهی محبت پلاک مهر، منزل مونس های شقايق را پيدا کرد سلام مرا به اهالي آنجا برساند
مگذار تالحظه ها عشق رابه فراموشي بسپارند و فراموشي عشق را احا طه كند پس بيا لحظه ها را عاشقانه باش تا عشق لحظه ها ي مارا به فرامو شي نسپارد
گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟
ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر
باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست
هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را !!!
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
اينگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواض ع اما سربلند...مهر بان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل.
در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره...ولی بنویس...
اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!![]()
![]()
غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!
مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! ![]()
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.![]()
![]()
ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!
يک روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي کند. موقع گشتن به دنبال آن يک گورخر پيدا مي کند. به آن مي گويد: اي کلک لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!
مردي که در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!
غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)
يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!
قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم!
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است
عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.
رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن
اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوي روياي من
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.
عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند ..
شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:
من كه شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
به اميدي كه تو فانوس شب من باشي .
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه به هم كمي لطف ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟
دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه))
من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ))
اشك تنها موجودي است كه چون از چشم مي افتد عزيز ميشود
براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت را بشكنم؟
منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه هيچ وقت!!!
تا مبادا دلش بشكنه.
عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
هيچ کس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي داشته باشد باعث اشک ريختن تو نميشود
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي
زندگي مثل ديكته است هي غلط مي نويسيم و هي پاك مي كنيم دوباره مي نويسيم و باز پاك مي كنيم غافل از اينكه يه روز داد مي زنند ورقه ها بالا ...
ديروز يه دسته گل اومده بود به ديدنم با يك نگاه مهربون. همون كه سالها آرزوشو داشتم و از من دريغ مي كرد، گفت دلش خيلي برام تنگ شده، مي خواستم اشكش را پاك كنم اما نتوانستم. اون رفت ولي سنگ قبرم خيس خيس بود!
زندگي را دور بزن و آن گاه كه بر بلندترين قله رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پايت را خراشيدند
من پرستوي خزان ديده و خاموش توام حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت این گونه در التهاب فردا نگذاشت سوگند نمی خورم ولی باور کن... کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت
زندگی رسم خوشایندیست... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه ی عشق... زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری
زيبا ترين غروب : غروب عاشقان......زيبا ترين سنگ : دل يار. زيبا ترين مايع : اشك .....زيبا ترين ناله :آه....زيبا ترين دوست : قلب (تو) زيبا ترين كلام دوستت دارم
گر روزي مُردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند ... چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
تازه فهميدم تو دنيا هيچ قلبي واسه من نمي تپه. حتي قلب خودم... چون اونم واسه تو مي تپه!باید در زندگی همچون دریا بود تا اگر با سنگهای سخت برخورد کردیم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها ادعا نمیکنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ، ولی میتونم ادعا کنم لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم..... عشق يعني شب نشيني با خدا، گفتگو با ناله اما بي صدا، عشق پرتاب گلي از سوي دوست، هر كجا باشد دلم همراه اوست
توي دنيا عاشقا چه بي کسن ميگن دنيا خيلي کوچيکه ، آدما زود به هم ميرسن
اما من اينو قبول ندارم
دنيا بزرگه به بزرگي دل آدما ، به بزرگي دروغ آدماي هوس باز
آره دنيا خيلي بزرگه به خاطر همين آدما زود همديگه رو فراموش ميکنن
زود با هم خداحافظي ميکنن و خيلي زود همديگه رو به دست تقدير مي سپارن
اوني که خيلي کوچيکه قلب آدماست
اونقدي که زود عرصه رو براي ديگران تنگ مي کنن و زود خودشون رو خالي مي کنن
چي باعث ميشه آدما زود همديگه رو بزارن کنار.
هر چي بخواي صادق باشي و رو راست بازم توي اين کره خاکي کم مي آري
همه آدما فقط به فکر خودشونن وبس
يه جورايي همه براي هم تکراري شدن
همه احساس بدبيني نسبت به هم دارن و تو رو سخت باور ميکنن
به هم قولايي مي دن که معلوم نيست چقدر بهش وفادار باشن
يا شايدم مي خوان فقط خودشون رو راحت کرده باشن
آره زمونه واقعا عوض شده
ديگه نميشه روي کسي حساب باز کرد
شايدم بايد همرنگ جماعت شد
اما اگر همه آدما به هم بدبين باشيم پس چه طوري ميشه زندگي کرد؟؟؟
امروز مثل ديروز و مثل هميشه توي جمع تنهام
نمي دونم چرا اين تنهايي هام هيچ وقت پر نميشه
چرا يه نفر پيدا نميشه که حتي بخواد تسکينم بده
شايدم توقع زيادي دارم
هر چي بيشتر تنها ميشم بيشتر به پله ي اول بر مي گردم
جلوتر که مي رم از نوشتن بيشتر خسته ميشم
چون خيلي از حرفام رو نمي تونم بنويسم
تازه مخاطب اصلي چي؟
هميشه فکر مي کردم اوني که تو جاده ي آرزو خسته نميشه منم
اوني که تا آخرش مي مونه و با نداي عشق شوق زندگي توش بيدار ميشه
نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . .
قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!
قلب براي زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و زن عالمي است
عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا : آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه
پروردگارا از عشق امروزمان چيزي براي فردايمان باقي بگذار....به اندازه يك نگاه...به اندازه يك لبخند....تا به ياد داشته باشيم كه روزي عاشق هم بوديم
کاش مــي شد بر جـــــدايي خشــــم کرد شاخه هاي نســترن را با تواضع پخش کرد کاش مي شد خانـــه اي از مهـــر ساخت مهـــــــرباني را در آن سر مشـق کرد روي دل هاي حقــــــيقي نقــــــش کرد ![]()
دوستي ..شوخي سرد آدمهاست ..بازي شيرين گرگم به هواست.. واسه كشتن غرور من و تو ..دوستي.. توطئه ثانيه هاست
نخ شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ، ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن ، دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا ، دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن
اي عشق مدد کن که به سامان برسيم، چون مزرعه تشنه به باران برسيم، يا من برسم به يار يا يار به من، يا هر دو بميريمو به پايان برسيم
افسوس که عشق جاودانه نيست.عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد. عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز ميترسد
هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او .
هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنن
تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم
باز در كلبه ي عشق ، عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد "
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد
ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم هرگز نتواني تو ز من دور بماني چون عکس تو در سينه خود قاب گرفتم
ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت